قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

723

تاريخ الفي ( فارسى )

مروان گفت : تا با يزيد بيعت نكنى دست از تو بازندارم . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : دور شو از من اى پليد كه ما اهل بيت نبوّت و طهارت‌ايم . هرگز متابعت و مبايعت فساق نخواهيم نمود . اى پسر زرقا فرداى خداى سبحانه و تعالى تو را و معاويه و يزيد را مؤاخذه خواهد كرد كه چرا ميان حسين و حقّ او حايل شديد ؟ مروان در خشم شده به دار الاماره رفت و آنچه از امام حسين ، عليه السّلام ، شنيده بود به وليد گفت . پس وليد سخنان امام حسين ، عليه السّلام ، و گريختن ابن زبير به جانب مكّه و شكست در زندان و بيرون آوردن عبد اللّه بن مطيع و متعلقان ابن زبير را قلمى نموده نزد يزيد فرستاد . يزيد از استماع اين اخبار در غضب رفته نامه‌اى به وليد نوشت به اين مضمون كه : متمرّدان را بار ديگر به بيعت من دعوت كن و دست از ابن زبير بدار ، كه او هركجا باشد اثر غضب و سخط ما به وى خواهد رسيد ؛ كه روباه از ماهتاب كجا گريزد ؟ و سر حسين بن على را مصحوب قاصد بفرست و به عنايت ما اميدوار باش كه مناصب ارجمند به تو ارزانى خواهيم داشت . چون نامهء يزيد به وليد رسيد گفت : لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلىّ العظيم . اگر يزيد تمام روى زمين به من دهد در خون فرزند رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، سعى ننمايم و هرضررى كه از مخالفت يزيد به من رسد باك ندارم . امّا امام حسين ، عليه السّلام ، از شنيدن اين حكايات دلتنگ شده شبى از شبها « 1 » بر سر روضهء مطهّرهء مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، رفت و گفت : يا رسول اللّه ! منم پسر فاطمه دختر تو . منم آن‌كس كه وقت رحلت امّت را به رعايت من وصيّت فرمودى و ايشان وصيّت تو را كان لم يكن انگاشتند و مرا ضايع و مهمل گذاشتند . مجملى از بىوفايى امّت معروض داشتم و چون با تو ملاقات كنم صورت وقايع را به تفصيل معروض خواهم داشت . چون از اين سخن فارغ گشت به نماز اشتغال نموده بعد از طلوع صبح به منزل مراجعت نمود . شبى ديگر باز به زيارت حضرت مقدّس نبوى ، صلّى اللّه عليه و آله ، حاضر شد . بعد از مناجات و رفع حاجات بسيار بگريست و سر خود بر [ 98 الف ] قبر آن سرور نهاده به خواب رفت . چون چشم مباركش گرم خواب شد ديد كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، با فوجى عظيم از ملائكه ظاهر شد و امام حسين را بر سينهء بىكينه منضم ساخته ميان هردو چشمش بوسه داد و گفت : اى حسين گويا مىبينم كه عنقريب امّت من در كربلا تو را شربت شهادت خواهند چشانيد و تو در آن حالت تشنه باشى و تو را آب ندهند . با وجود اين به شفاعت من اميد داشته

--> ( 1 ) . به عقيدهء خطيب خوارزمى ، همان شب كه امام ( ع ) از مجلس وليد خارج شد به حرم رسول اللّه ( ع ) وارد شد ؛ - مقتل ، ج 1 ، ص 186 ؛ بحرانى ، مقتل عوالم ، ص 54 .